اوزگوندوز: من دغدغه ی رهبر بودن ند

رهبر شیعیان ترکیه، صلاح الدین اوزگوندوز که در مراسم اربعین شهر گلزنکیرشن آلمان شرکت کرده بود در سخنرانی خود به شایعاتی که اخیرا درمورد ایشان مطرح شده پاسخ دادند

چرا پروژه مسجد و مرکز فرهنگی زینبیه متوقف شده است؟

اوزگوندوز با دادن اطلاعاتی در خصوص ساخت مسجد و مرکز فرهنگی زینبیه به شایعاتی که پیرامون این پروژه و متوقف شدن آن مطرح شده است پاسخ داد و گفت: "افراد و گروه های متعصب به شهرداری ها رفته و گفته اند که چرا به این پروژه که به شاه اسماعیل خدمت می کند کمک می کنید و همین باعث شده که آنها کمک های خود را متوقف کنند. اما با همت و یاری دوستداران اهل بیت این پروژه ادامه یافت و به طبقه ی آخر رسید.

در حال حاضر توقفی صورت گرفته است. اگر دوستداران اهل بیت هم مانند دشمنان از این پروژه ناراحت می شوند باید به خود شک کنند. اگر با توقف این پروژه همانند یزیدیان خوشحال می شوند آنها باید توجهی به ایمان، دین و عشق به اهل بیت خود داشته باشند.

متوقف شدن ساخت و ساز به دلیل اصلاح اشکالات طرح بوده و اگر کسی می گوید مشکل اقتصادی وجود دارد دروغ می گوید.

زینبیه اساسا به من هم احتیاجی ندارد. بازاری ده هزار متری در زیر این زمین وجود دارد. به همین میزان هم پارکینگ دارد. بخشی از این زمین ها در حال حاضر اجاره داده شده است. همین پول برای پایان دادن به این پروژه کافی ست. 25 هزار متر مربع زمین دارد. خدا را شکر، قبل از آغاز ساخت و ساز، زینبیه زمین های زیادی خریداری کرد. زمین مسجد سابق، مسجد فعلی، داروخانه ی روبه روی مسجد، سالن بیلیارد، زمین مرکز بهداشتی.. دو دهانه مغازه از زمین های زیر مسجد مانده که اگر مالکین حاضر به واگذاری باشند آنها را هم خریداری کرده و کار را تمام می کند. در زینبیه مشکل اقتصادی وجود ندارد. همان طور که تا به امروز بوده، از این به بعد هم هر کجا که بخواهند مسجدی بنا کنند و صدای اشهد ان لا اله الا الله از مناره ی مسجد پخش شود ما حمایت مالی و معنوی خود را دریغ نکرده و نخواهیم کرد. ترکیه شاهد این مسئله بوده، خدا و شما نیز شاهد این مسئله بوده اید.

حالا فقط ساختن گنبد در آخرین طبقه مانده که برای انجام آن خدا را شکر مشکل مالی نداریم. ارزش مالی ملک مسجد، پنجاه میلیون دلار است. ارزش تقریبی زمینی که در آن مراسم عاشورا را برگزار می کنیم و اطراف آن حدود دویست میلیون دلار است. به همین دلیل، ما مشکل مالی نداریم. به دلیل مشکل فنی پروژه متوقف شده تا اصلاحاتی انجام شود و گنبد ساخته شود. خیال تان راحت باشد. دشمنان هم بی جهت امیدوار نشوند و با خود فکر نکنند که خدا را شکر نمی توانند تمامش کنند. چرا که مشکلی وجود ندارد. متوجه حساب و کتاب شدید؟ اگر زینبیه یکی از مغازه های خود را بفروشد می تواند با پول آن پروژه را به پایان برساند. این طور نیست؟ الحمدالله، ما ملت سخاوتمندی هستیم. شیعیان ترکیه سخاوتمند هستند.

دیده هایتان را باور کنید، نه شنیده هایتان را

مسئله ی دوم، حضرت علی (ع) می فرماید: "فاصله ی میان و حق و باطل چهار انگشت است." زمانی که این جمله را می فرمودند دست خود را میان گوش و چشم خود گذاشتند. میان حق و باطل، دروغ و درست چهار انگشت فاصله وجود دارد. اگر دیده هایت را رها می کنی و شنیده هایت را باور می کنی یعنی مشکلی در عقل تو وجود دارد.

زمانی که این برادر حقیر شما در نجف اشرف و طلبه ای شانزده، هجده بود فکر این حرکت در ذهنش بود. برای این گفته ی خود شاهدانی دارم.

این فکر خود را با آیت الله خویی مطرح کردم و از خطرات احتمالی آن سخن گفتم. ایشان گفتند اگر این طور  است قدم در این راه نگذار. نزد موسس انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی رفتم و با ایشان هم مطرح کردم. ایشان صد در صد مرا حمایت و تایید کرد. هیچ کسی در ترکیه وجود ندارد که امام خمینی را از من بهتر بشناسد. من به اندرونی و خلوت ایشان راه داشتم. ایشان را از نزدیک می شناختم و به دلیل همین شناخت هم علاقه ی زیادی به ایشان داشتم. خدا رحمتشان کند.

در شهرهای آرالیک، اقیر تاشلیچای ایغدیر مسئولیت هایی بر عهده داشتم. مردم توزلوجا مرا به خوبی می شناسند. دیگر اهالی این شهر هم مرا می شناسند. جامعه شیعیان به من لطف داشت. مرا به استانبول دعوت کرد. و ما باهم در کوچه های هالکالی حرکت خود را آغاز کردیم.

35 سال پیش، در منطقه ای که 35 خانواده در آن زندگی می کردند به طوری که هر کس در گوشه ای قرار داشت و گاهی میان خانه ها، دو کیلومت فاصله وجود داشت، در منطقه ای که در کنترل کمونیست ها بود، بدون امکانات حرکت خود را آغاز کردیم و خدا را شکر در حال حاضر مراسم عاشورا را چنان با شکوه برگزار می کنیم که نمونه ای در تمام جهان است. در هر گوشه ی این کشور صدای اشهد ان لا اله الا الله به گوش می رسد و حتی در قاره اروپا هم این صدا را برای اولین بار به گوش همه رساندیم. این حرکت، حرکتی ست که با وجود شکنجه حزب های مختلف، ولایت فقیه را به مردم معرفی کرد، حرکت های مسجدی را به راه انداخت و موفق شد. شما شاهد و ناظر این اتفاق بودید. این یک واقعیت است.

اگر امروز کتابی می فروشید و یا در تلویزیون برنامه ای اجرا می کنید، مخاطبان خود را به یمن وجود این حرکت پیدا کرده اید. ناشکر نباشید!

 

بگذارید صهیونیست ها حمله کنند، چه بر سر شما آمده است؟

من از این مسائل می گذرم. صهیونیست ها و متعصبان تلاش می کنند که صلاح الدین را تضعیف کنند. به سایت های وهابی سلفی نگاه کنید. در راس سایت های آنها این مسئله دیده می شود. چه بر سر شما آمده است؟ مشکل شما چیست؟ باید این را از شما پرسید. آیا گفتن این که صلاح الدین ضد ولایت فقیه است قابل باور و درک است؟ اگر شما باور می کنید باید به عقل شما شک کرد. آیا کسی در ترکیه وجود دارد که بگوید ولایت فقیه را صلاح الدین اوزگوندوز به مردم نشناسانده است؟ مخصوصا در زمان شکنجه های کنان اورن. بیایید درمورد مسئله ولایت فقیه بحث کنیم. ببینم از این مسئله چقدر و چه چیزی فهمیده اید؟ 

امروز عالمی که بر سفره ی امام حسین نشسته و در این کنفرانس شرکت کرده به اینجا و آنجا زنگ می زند و درخواست می کند که در این کنفرانس شرکت نکنند چرا که فلانی در این مراسم حضور دارد. تلاش های شما به کجا رسید؟ می بینید که سالن پر شده و مردم روی پا ایستاده اند. شما هر کاری که دوست دارید انجام دهید، خداوند در قرآن می فرماید: "خداوند مجبت کسانی که ایمان بیاورند و کار خود را درست انجام دهند در دل انسان ها قرار می دهد." هم وطنان ما در جمهوری ترکیه، علوی و سنی، کرد و ترک به این برادر حقیر احترام قائلند. شما این را می دانید، این طور نیست؟

من در تمامی شرایط رفتار یکسانی داشته ام. شما شاهد این مسئله بوده اید. در هر فرصتی، در برنامه های تلویزیونی خط خود را مشخص کرده ام. با وجود هزینه های میلیارد دلاری سعودی ها برای گسترش وهابیت در ترکیه، من بدون هزینه ی یک کوروش، با استفاده ی مفید از فرصت ها و امکانات تمامی طرح های آن ها را نقش بر آب کردم. آیا کسی هست که بتواند منکر این مسئله باشد؟ حتی در دورانی که انقلاب اسلامی دارای مشکلاتی بوده ما توانسته ایم مراسم عاشورایی با سی صد هزار شرکت کننده برگزار کنیم. به صورت علنی از حزب الله دفاع کردیم و از اهداف و ارزش های آنها برای مردم صحبت کردیم  و مردم را به این جبهه سوق دادیم. در جنگ اخیر، دولت و رسانه هر طور که می خواستند رفتار کردند و من شخصا در هر فرصتی از این جبهه دفاع کردم و توانستم با منطق این مسئله را برای مردم ترکیه هم مطرح کنم. بیش از هفتاد درصد مردم هم مخالف این جنگ بودند و از آن حمایت نکردند. این را هم می دانید، درست است؟

یک شیعه عامل چطور می تواند ضد ولایت فقیه باشد؟

آیا وقتی کسی مخالف من است به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به موساد خدمت نمی کند؟ ضد ولایت فقیه؟ شما از ولایت فقیه چه می فهمید؟ آیا این امکان وجود دارد که کسی عالم شیعه و ضد ولایت فقیه باشد؟ وقتی که با فتوای او ازدواج می کند و تشکیل زندگی می دهد، زمانی که تمام کارهای خود را بر اساس فتواهای او انجام می دهد چطور می تواند ضد ولایت فقیه باشد؟ یکی این مسئله را برای من توضیح دهد.

موساد می خواهد چنین فتنه هایی را در میان شیعیان ایجاد کند. چه بر سر شما آمده است؟ شما به دنبال دلار هستید. چیزی بگویم و کسی را خوشحال کنم و چند دلاری بگیرم. من برده ی دلار نیستم، من بنده ی خدا هستم. در راه اهل بیت قدم بر می دارم. هدف من رضایت خدا و صاحب الزمان است. برای من مهم نیست که چه کسی خوشحال می شود و چه کسی ناراحت. رضایت این و آن برای من اهمیتی ندارد. هدف من این نبوده و نخواهد بود.

 

اگر از بندگی خدا خارج شوید و برده ی دلار باشید، مهم نیست که برده ی چه کسی باشید. زمانی که حتی کوچک ترین  تعرضی به انقلاب اسلامی ایران و رهبر آن شود من همیشه از هر فرصتی استفاده کرده ام تا از آنها دفاع کنم. شما شاهد این مسئله نبوده اید؟ زمانی که اهانتی به اهل بیت و یا ایران و عراق به خاطر شیعه بودن بشود من با همراهی اقوام شما و با تمام توان دفاع کرده ام. اگر با دیدن تمام این مسائل باز هم به این رفتار خود ادامه می دهید من چه می توانم بگویم؟

آیا شما از طرف رهبر حرف می زنید؟

مسئله ی بعد، مسئله ی رهبر شیعیان ترکیه، صلاح الدین اوزگوندوز است. آیا این مسئله را من مطرح کرده ام؟ من چند روز پیش در برنامه ی تلویزیونی اعلام کردم که فقط می توانم خدمت کار جامعه شیعه باشم. در زمینه ی نمایندگی و فتوا من فقط می توانم ناقل این پیام ها و فتواها باشم. آیا شما این برنامه را تماشا نکردید؟ اگر نه، از کسانی که بیننده ی این برنامه بودند بپرسید. چند روز پیش این برنامه پخش شد. از شما می خواهم که عاقل باشید.

من بارها گفته ام که این موضوع رهبری، موضوع جایگزین نیست. اگر کسی در ترکیه وجود دارد که می تواند نمایندگی شیعیان را به عهده بگیرد بیاید. من هرگز نگفته ام که حتما من باید رهبر باشم. من گفته ام که بروید و خودتان انتخاب کنید. روحانی باشد، تحصیلکرده باشد، مردم عادی باشد، فقط باید مرد باشد. در این صورت من خودم از او اطاعت می کنم. من چنین دغدغه ای ندارم. اما اگر مردم به من توجه داشته اند من چه می توانم بگویم؟  از خودم رفع تکلیف می کنم اما دوباره درخواست می کنند، چه کاری می توانم انجام دهم؟ شما چرا ناراحت می شوید؟ دشمن باید ناراحت شود. چه اتفاقی برای شما افتاده است؟

آیا شما از طرف رهبر حرف می زنید؟ اگر رهبر یک کلمه بگوید، که البته من با ایشان صحبت کرده ام، ایشان از من خواستند که به کارم ادامه بدهم. اگر ایشان از من بخواهند که این کار را رها کنم من حتما این کار را کنار می گذارم. حکایت همان مسئله است که یک بار مطرح شد: "او به گفته هایش چقدر ایمان دارد که پنهان نمی کند و علنی مطرح می کند. شما دروغ می گویید، به همین دلیل است که خیلی آرام و در گوش من این حرف ها را مطرح می کنید. انتقال وسوسه های شیطان به این و آن هیچ خیری در دنیا و آخرت برای شما ندارد."

Diğer Haberler